نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

تولد عشق کوچکِ من❤

این پست قرار بود دیشب آپلود بشه که نشد .. تولدش 18 مهره🎂
.
عشق کوچک من...😍
امروز یکسالت میشه و این یعنی من یکساله عاشقتم...🙈
کاش وقتی بزرگ میشی یادت بیاد تو این زمان قشنگ میمردم برات😭😍
برای تمام لحظات این یکسال ذوق کردم👊
 برای چهار دست و پا رفتنات ❤
برای خندیدنای دلبرانت😘
برای چال دستت😱
برای قدم کوچولو برداشتنت🏃
عزیزدلم...💙
تو این یکسال شدی عشقم و امروز تولدته🍰🎂
و هیچکس به اندازه من خوشحال نیست😃😇
مرسی از خدا که تو رو برام فرستاد😎
امیرطاهای قشنگم😍
یکسالگیت مبارک👏💃💃
.
اون تابلو منحصرا کادوی منه .. 35 تا عکس امیر طاها از یه هفتگیش تا نزدیک یکسالگیش هست که چاپ کردم روی شاسی و باقی کادوها از طرف بقیه اعضای خانواده ست😍😎👏😇💝📸
.
پ.ن : کیفیت عکسا بالاست نمیدونم شما با چه کیفیتی میبینین!!

خیانت..

کاش اگه قراره خیانتی به همسرتون بکنید ، اصلا ازدواج نکنید..

چون بعدش بچه هاتون هم درگیرتون میشن..

چون بعدش اعتمادی نمیمونه...

چون حرفتون ارزشی نداره...

کاش اصلا با این حال ازدواج نکنید...!!

مدرسه_1

قصد دارم تا بعد کنکور ، براتون از اتفاقای مدرسه کم و بیش بنویسم..

این پست ها شماره گذاری میشن...

که هم بمونه برای خودم هم شما بخونین!!

.

امروز روز اول مدرسه برای من بود چون هفته قبل مشهد بودم...

از جذابترین اتفاقا دیدن رفقا بود که بعد از کلاسای تابستون ندیده بودمشون..

اتفاق دیگه ، دبیر ادبیات جدید بود...خیلی دلم میخواست خانوم سلمانی دبیرمون میشد که خب نشد...اول فکر کردم ممکنه خوشم نیاد از خانوم *ش* اما تا شروع کرد به درس دادن و محو درس دادنش شدم ، اصلا عااالی بود..

حس کردم تا الان اصلا عشق به ادبیات در من نبوده.. انقدر جذاب متن و شعرهای سعدی رو معنی کرد و به خدا ربط داد که قشنگ لذت بردم از تایم کلاسش❤

دعاتون کردم..

گمونم همتون میدونین که من مشهد هستم...

اکثر کسایی که یادم بود اسم بردم و کسایی که یادم نبود گفتم یادم نیست و همه رو در کل یاد کردم..

به نیت همه زیارت امام رضا رو خوندم و دعاتون کردم..

این اسم ها یادم بود : حریر ، تد ، حورا ، هلیا ، پری ، آقای دال ، آقا گل ، میرزا ، هما ، آقا رامین ، غزاله ...

امیدوارم حاجت روا شین و برای منم دعا کنین❤

پ.ن : دوربین نذاشتن ببرم حرم ، عکس با گوشیه و بخاطر زاویه ام و نور اطراف حرم ، خوب نیفتاد...

پ.ن۲: ده دقیقه پیش از حرم اومدم🙏

با بوی چی مست میشین؟!

منم اون مست شده با بوی بارون⛈💧☔

.

که اگه خدا بخواد فردا راهی مشهد هستم💙

و احتمال زیاد اولین دیدار وبلاگی با عزیزِ جانم تو لابی هتل خواهم داشت😍

کنکور 98

کنکوریای 97 نتایجتون اومد حالتون خوب شد یا بد؟

خستگیتون در رفت؟

رشته خوبی قبول شدید؟؟

ایشالا که اینطور بوده باشه:))

.

میدونین که من امسال کنکور دارم...هر نکته ، پند ، نصیحتی هست چه خصوصی چه عمومی بگید برام!!

یه نکته اینکه اگه بلدید برنامه درسی بریزید ، میشه بهم بگید؟!

حسین عرفانی...

میدونی چقد دلم میخواست ببینمت؟؟ 

میدونی عاشق صدات بودم؟  

چرا رفتی آخه.... 

درگذشت حسین عرفانی،  دوبلر با سابقه،  با صدای ماندگار روی مورگان فریمن و.. رو تسلیت میگم... 


شیراز

هم اکنون ، برای اولین بار شیراز اومدم و تو یه هتل جذاب نشستم مینویسم براتون :))

جاتون خالی...

خواستگار

بیشترِ صحبت این پستم با دختر خانوماست!
اول کسایی که ازدواج کردین : 
وقتی خواستگار اومد براتون ، چه سوالایی پرسیدین ازشون؟ چه ملاک هایی مد نظرتون بود؟
دوم کسایی که ازدواج نکردن : 
اگه خواستگار بیاد براتون : 
معیارتون برای ازدواج چیه؟ چه سوالاتی تو ذهنتونه بپرسین؟ 

دوست دارم این سوال رو جواب بدین:)

تصمیمی جدی!

پنج سالی میشد که هروقت نگاهش به او می افتاد ، قلبش بیش از پیش به تپش می افتاد...

پنج سالی بود فکر و ذهنش با او پر شده بود اما ..

او خواهر کوچیکه بود و نزدیک دوسال از خواهر بزرگش فاصله داشت...

او دوسال بود که میدانست " فرهاد " در آن شبِ پاییزی ، بعد از اجرای تئاتر ، با خواهرش قرار گذاشته بودند که باهم باشند و باهم بمانند...

فرهاد پسر دایی مادرشان بود...

او حالا مدت هاست که از آن رابطه ای که خاله کوچیکه برای خواهرش دست و پا کرده باخبر است..!

او یک روز به فرهاد پیام داد و گفت : حتی اگه یه درصد دوسش داری ، با پیامات سرش رو به باد نده...اگه بابا بفهمه اتفاق خوبی نمیوفته!

ساعتی بعد جوابش را دید که او کلی تشکر کرده بود!

او تصمیم گرفته بود! تصمیمی جدی و اساسی!

که این بار هم دست از دوست داشتن بکشد و برای رسیدن آن دو به هم تلاش کند:)))

.

عیدتون مبارک🎉💜

۱ ۲ ۳ . . . ۱۸ ۱۹ ۲۰
Designed By Erfan Powered by Bayan