بایگانی شهریور ۱۳۹۶ :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

آخرین پست تابستونی:)

دیشب کیفم رو از تو کمد درآوردم و زیست و شیمی و ریاضیمو گذاشتم تو کیف!
جامدادیم هم تمیز کردم و وسایلام رو گذاشتم توش:))
کلید و کارت اتوبوسم برداشتم:)
فقط مونده مقنعه که باید اتو بزنم!!
چادرمم آویزونه و آماده س " این مدرسه باید با چادر وارد و خارج بشیم "
هرسال شب اول مهر خوابم نمیره:/
ولی نگاهم به این مدرسه خیلی خوبه:)))
خیلییی برام دعا کنید! امسال باید بهتر از پارسالم باشه:))
با خودم قرار گذاشتم خوب بشم:)
:: دعا کنید پدر امسال زیاد گیر نده دیگه بزررررگ شدم-_-
::: امسال تموم بشه ، سال بعد کنکور و اینا:/

این بــار تا ابــد!

می نویسم از تو تا آنجا

ڪه تـــن ڪاغــذ مــن جا دارد . . 

تا آنجا که بیایی و بخوانی و بفهمی 

در نبودنت چــه ڪشیـــدم . .

تا آنجا که برگـــردی و انتظــارم به سـر رســد . . 

تا آنجا که به صــورتم نگـــاه 

بیندازی و بگویـــے این بار تا ابـــد . . 💕

این تابستونم تموم شد!

حال و هوای آخرین روزای تابستونتون چطوره؟

فردا آخرین روزه و ....!

تابستونی خوبی بود ولی

خوش گذشت بهمون:)))

اولین تابستون بود که تو بیان بودم:))

مرسی از بیان که باعث شد دوستای خوبی پیدا کنم و کلی تو همه چیز کمکم کنن:)))

ایشالا بتونم زود زود بیام بهتون سر بزنم و متنای قشنگ قشنگتون رو بخونم^_^

اگه یه وقتی یاد من کردید ، برام دعا کنید خیلییی! :))

کلی دوستون دارم رفقای جان*_*

تکواندو:)

میگن آدم موقع تمرین یکم داغه نمیفهمه چیکار میکنه:/

امروز رسما مردیم!!!

سه دور : صدتا پروانه ، پنجاه تا شنا پا باز ، پنجاه تا دراز نشست!!

این فقط مال ده دقیقه اش بود ؛ بعدشم پا کار کردیم:)))

سخته ولی سختیاشم جذابه^_^

ایشالا میریم حوالی اسفند برای کمربند مشکی*_*

اینم عکس های من:))

گفتم پست بعدی چندتا از عکساییه که گرفتم:)

چندتا از جدیدترین عکساییه که انداختم گفتم بذارم

البته من خیلییی عکس دارم اینا فقط برای اینه که شما ببینید! :)

روشون یه جمله هایی هم نوشتم بخونید*_*

امیدوارم خوشتون بیاد:)))

:: به عکاسی من از ده نمره چند میدین؟

جالبه بدونید که من از تیر 95 دوربین حرفه ای خریدم و قبلش با دوربین کامپکت کار میکردم:)))


کم کم زمان خداحافظی می رسد..

مدرسه داره شروع میشه! 

حس میکنم قراره سال خوبی برام بشه:))) خیلییی بهتر از پارسال

برام دعا کنید خیلییی

احتمالا کمتر میتونم بیام اینجا رفقا ولی قطعا فراموشتون نمی کنم!! :))

امسال تابستون، عکاسیم خیلی پیشرفت کرد به نظر خودم :دی 

تابستون خوبی بود:))))

احتمالا پست بعد چندتا از عکسام رو میذارم ببینید:)))

عکاسی حس فوق العاده ای برام میاره و همه میگن ادامه ش بدم چون استعدادشو دارم!

واقعا دوست دارم کنکور هنر بدم برم عکاسی:( ولی نمیدونم چجوری از تجربی پاشم برم سال آخر کنکور هنر بدم!! "شما میدونید؟ " میدونم از کنکور تجربی چیزی برام نمیمونه!!! ولی کنکور هنر راه ادامه دادن عکاسی و نویسندگیمه:))))

چیزایی و کسایی که دلم براشون تنگ میشه تو مدسه ها!! :

سامانِ فرفریم*_* :(

عکاسی

قلهک

هما

فِری " اسم دوربینمه " :دی

حریر

کامنت هایی که رد و بدل میکنم با رفقا :دی

نامه

نامه بدیم ، نامه بگیریم

چرا اینکارو گذاشتیم کنار؟ اگه حالا نمیشه پستش کرد ، با ایمیل بفرستیم برای هم!

من برای اولین بار نامه نوشتم ... دادم نگار جانم خوند و کلییی ازش تعریف کرد و انرژی مثبت داد بهم مثل همیشه!

نامه برای کسیه که وااااقعا بی نهایت برام عزیزه و دوسش دارم اما احتمالا بخاطر حرفه ش نتونه آدرسشو بده بهم که براش پست کنم و مجبور شم ایمیل کنم براش! زیادم عیبی نداره چون نامه ام واقعا جذاب شده و نگار تنها کسیه که کامل خوندتش و به وجودش افتخار میکنم که همیشه کمکم میکنه!!

.

در سال های نه چندان دور ، شاهد دیدن یه عکاسِ نویسنده می باشید! 

کلی به خودم امیدوارم:)))))

یه چیزی! کسی بلده لوگو طراحی کنه؟ دوتا میخوام :دی

و یه چیز دیگه! کسی میدونه چجوری میشه لوگوی اسم روی عکس گذاشت؟

معرفت تو وجودشه

اومدم پیشت برای خدافظی دست دادی و آروم گفتم من یه دقیقه کارتون دارم
اومدی اینور تر و من بغض کردم...صدای قلبمو می شنیدم
گفتم من دیگه نمیتونم بیام ببینمتون
گفتی چراا؟ مگه میخوای از ایران بری؟
گفتم نه
گفتی پس چی؟ ببین مهدیس این بهونه هارو نیار...قبلا هم بهم گفتی نمیای ولی اومدی
گفتم آخه مدرسه شروع میشه و دیگه بابا نمیذاره بیام
اینجا بود که اشکام شروع کردن به ریختن
تو آروم و خونسرد نگاهم میکردی و به حرفام گوش میدادی
گفتی گریه نکن حالا... میخوای با بابات صحبت کنم؟
گفتم نه
گفتی جدی میگم من صحبت میکنم بذاره بیای
گفتی ناراحت نکن خودتو...نمیخواد به این چیزا فکر کنی
همینجوری که گریه میکردم ، گفتم من ... من دلم براتون تنگ میشه
گفتی به هیچی فکر نکن 
دست دادی و بغلم کردی
بغلت کردم و اشکام تند تند میومدن پایین
گفتی عزیزم گریه نکن میبینیم همو
گفتم حالا بازم حرف میزنیم
گفتی بهم پیام بده..!
.
با اینکه کلی کار داری و سرت شلوغه ، ولی همیشه وایمیسی تا حرفام تموم شه
انقد احساس صمیمت میکنم باهات که دوست دارم همیشه پیشم باشی
تو خیلی خوبی..!
اونقدر که از الان به فکر کادوی تولدتم!
اونقدر که وقتی پیشتم همه غم هام یادم میره
وقتی بغلت میکنم کاملا توانایی اینو داری که منو به آرامش برسونی..
سامانِ با معرفت . . فقط یه کلمه.. مرسی که هستی رفیق!

عشق ترینِ من

سامان

ســامــان

ســـامـــان

ســــامــــان

تو عزیزدل ترینمی

کنارت کلی حالم خوبه

آرامشِ مهدیس

خونگرم و در عین حال خونسرد ترین آدمی که دیدم

فقط یه کلمه... مرســـی که کنارمی و آرومم میکنی!

بابای متفکرم:)

آبگرم که رفته بودیم ، بعدش که حاضر شدم ، رفتم تا موهامو سشوار بکشم! وایسادم تو صف و یهو بعد از خانومی که جلوی من بود ، یه خانوم اومد و سشوار رو گرفت!! من هیچی نگفتم تا خودش گفت : نوبت شما بود؟! 

گفتم بله

گفت عه ببخشید فکر کردم موهات خشکن چون کوتاهن!!

منم گفتم نه موهام خیسن

خلاصه سشوارو داد بهم و بعد از دو دقیقه یه خانواده پنج نفری اومدن پشت من تو نوبت وایسادن!

یکیشون گفت : این که موهاش کوتاهه چرا سشوار میکشه:/

بعد خانومِ که حدودا سی سی و پنج سالش بود گفت : عزیزم شما که موهات خشکه برو بقیه وایسادن عجله دارن :/

منم گفتم : منم عجله دارم خب خانوم:/

و سشوار رو روشن  گذاشتم رو میز و رفتم شالمو سر کردم!

زیرلب گفتم : انگار بقیه تشخیص میدن موهام خشکه یا خیسه:/

اومدم بیرون و جریان رو برای بابا تعریف کردم و بابا گفت : خب میرفتی اون یکی سشوار رو برمی داشتی!

اما حالا که گذشت ، یادت باشه این حرفا ، مثل سختیای زندگی میمونه...نمیتونی که یهو وسطش مشکل رو رها کنی و بری که! باید به خانوم میگفتی وایسن یه دقیقه دیگه کارت تموم میشه!

.

حق با من بود قطعا:/

ولی هیچی نگفتم

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan