مدرسه_1 :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

مدرسه_1

قصد دارم تا بعد کنکور ، براتون از اتفاقای مدرسه کم و بیش بنویسم..

این پست ها شماره گذاری میشن...

که هم بمونه برای خودم هم شما بخونین!!

.

امروز روز اول مدرسه برای من بود چون هفته قبل مشهد بودم...

از جذابترین اتفاقا دیدن رفقا بود که بعد از کلاسای تابستون ندیده بودمشون..

اتفاق دیگه ، دبیر ادبیات جدید بود...خیلی دلم میخواست خانوم سلمانی دبیرمون میشد که خب نشد...اول فکر کردم ممکنه خوشم نیاد از خانوم *ش* اما تا شروع کرد به درس دادن و محو درس دادنش شدم ، اصلا عااالی بود..

حس کردم تا الان اصلا عشق به ادبیات در من نبوده.. انقدر جذاب متن و شعرهای سعدی رو معنی کرد و به خدا ربط داد که قشنگ لذت بردم از تایم کلاسش❤

شاعر شدی رفت.. بعدش هم عاشق.!
آره احتمالا
فقط امیدوارم نظرم راجبش عوض نشه...میدونی که دبیرا عادت دارن اصولا یهو تغییر کنن :دی
همیشه دبیرهای ادبیاتم رو دوست داشتم جز یکیشون. وقتی اسم دبیر ادبیات میاد پرت می‌شم بین یه سری خاطرات خوب در کنار آدم‌های نازنین. 

موفق باشی دلبندم. :) :*
دقیقا منم همشونو دوست داشتم جز یکی! 
چرا انقد آدمای خوبیَن؟!🙈😍

مرسی حریر .. مرسی❤
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan