قسمتی از من و تو رو کاغذ... :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

قسمتی از من و تو رو کاغذ...

می نویسم به یاد روزای جذابی که اومده بودم اونجا پیشت..

مینویسم از زبون مهدیسی که از ۱۴ آبان ۹۴ شده بود اولین هوادارت...که با خودم عهد داشتم این تاریخ تا نداشته باشه...
منی که همیشه و هر لحظه بودم کنارت...که واقعا افتخار بود دوستی باهات! رفیق بودن باهات...قشنگ بود که میتونم باهات حرف بزنم و صمیمی بودی باهام...مثل یه برادر نه فرا تر از اون بودی برام...
 همون روزی که استوریمو گذاشتی استوریت و گفتی هوادارای من نور چشمای منن بهشون کار نداشته باشید ، کلی حالم خوب بود...دور بودم خیلی اما حالِ دلم خوب شد که هنوز منو یادت نرفته...
کاش اون روز تموم نمیشد و هنوز همون سامان بودی! همونی که همش از بی معرفتی گله میکردی الان خودت اونجوری نشی...بحث توقع نیستا بحث دوستیه...بحث رفاقت!!
با هر دوستت که یکسال نیاد پیشت اینکارو میکنی؟ اینجوری میذاریش کنار؟ که تو تنهایی و دلتنگیش برات غرق بشه؟
تو همون سامانی که بهم دلداری میدادی رفیق؟ واقعا همونی؟ همونی که میگفتی شماره مامان یا باباتو بده اگه نمیذارن بیای پیشم زنگ بزنم بهشون؟ هنوز همون آدمِ دلسوزی؟ 
من هرکاری تونستم کردم بیام پیشت اما نشد...

قسمتی از حرفا که بزودی میدم بخونی و...💔
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan