حالا...ورود به هجده سالگی!! :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

حالا...ورود به هجده سالگی!!

365 روز گذشت..از تولدی که کلی خاطره برام ساخت..از تولدی که کنار کسایی بودم که همیشه حالمو خوب کردن..به یاد موندنی شد..تو خاطراتم ثبت شد..با یادآوری و دیدن عکسای اون روز هم حالم خوبه هم بد..خوب بخاطر داشتن یسری آدمی که زندگی کردن یادم دادن و بد برای اینکه دور شدم ازشون...خیلی دور!

یکسال گذشت...بزرگتر شدم اما خسته تر...بزرگ شدم و همراهش عکسای بهتری گرفتم...متنای بهتری نوشتم..حتی جرات پیدا کردم و اولین داستانمو نوشتم...بزرگتر شدم اما هنوزم همون دختر احساساتی که بودم هستم...هنوزم یاد نگرفتم نباید زیاد مهربون بود..هنوزم حال دلم خوبه..امید دارم به روزای قشنگتر...هنوزم عاشقم...عاشق خیلی چیزا! عاشق کسی که نمیدونه...اما مهم اینا نیست..مهم اومدن دوباره روزیه که همیشه مهمترین بوده برام..که میاد تا بهتر بشناسم اطرافیانم رو..که میاد تا برگردم به اصل خودم...به همون مهدیس شادِ قبل...مهدیسی که خودشو دوست داره...
چهارده اسفند شاید برای همه فقط یه تاریخه اما برای من روزیه که هرسال اتفاقای مختلفی افتاده برام...دوسالِ گذشته رو جایی بودم ، با کسایی که خودم انتخاب کردم باهاشون ، کنارشون باشم...امسال نشد اما باشم!
تولدم یه جور دیگه برگزار شد...اما یه جای خالی تو قلبم بوجود اومد که هیچوقت جبران نمیشه..!
حالا اما من وارد هجده سالگی شدم...
یه دختر هجده ساله که اسمش مهدیسه! که میره تا تو سن جدید کلی آدمای جدید پیدا کنه...تو نویسندگی و عکاسی پیشرفت کنه! میره تا زندگیشو عاشقانه بسازه...😍😎🎉🎈🎂🎁
ایشالا پست مربوط به 118 سالگی :)
وای پری زیادشم خوب نیستاااا :دی
مبارک باشه تولدتوووون :)))
ممنونــــم😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan