کاش میدانستم قرار است کِی بیاید.. :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

کاش میدانستم قرار است کِی بیاید..

کاش بیاید..

کاش بیاید مردی از جنس خودم.. مردی که بدون قضاوت گوش هایش را در اختیارم گذارد..

کاش کسی بیاید تا بتوانم سرم را با آرامش روی بازوهایش بگذارم...

که بشود همدم تمام ثانیه هایم..

ثانیه هایی که پر میشوم از ناله های نگران کننده..

که دست بکشد روی موهایم و با یک جمله تمام خستگی ام را برطرف کند...

که بشود مـــرد زندگی ام..

که اعتمادی عمیق داشته باشیم به هم..! 

که بتوانم بالاخره به او بگویم تا تو هستی دیگر غمــی ندارم..!

حالا میاد عجله نکن :)
زیاد متنای منو جدی نگیرید آقا معلم:))
گشتم نگرد نبود نیست:))
شاید خوب نگشتی:)
چشممان روشن
چشممان روشن
[ لینکِ پست را برای پدرِ نویسنده میفرستد ]
پدر خودش امروز به اندازه کافی حرف زدن!!
جدی؟! اتفاقِ خاصی افتاده مگر؟! خیر باشد!
آره جدی
فقط ظاهرا منتظر بود مامان چیزی بگه و هررررچی حرف داره بزنه!!
خیر نبود اتفاقا!
پدرا همینن دیگه. همیشه قصدشون خِیره. فقط گاهی اوقات راهشو یاد ندارن. ولی خب من از قضیه بی اطلاعم و نمیتونم چیزی بگم.
مامان : زنگ زدم مدرسه مهدیس ، گفتن کلاس تست تا ساعت شیش نیست تا ساعت چهاره...مهدیس تنبلی میکنه نمیره
بابا : مهسا رو فرستادی اون مدرسه چیشد که میخوای این بره کلاس تست؟
مهسا رو میفرستی هر دقیقه خونه مامانت و مهدیسو میبری سینما پیش اون پسره " همون سامان منظورشه که تا حالاااا از نزدیک ندیدتش " 
آره تو دخترای منو خراب کردی:/// .... و دعوا و بحث!!

خراب؟؟؟؟
من خرابم؟ یا اونی که اول صبح با لباس مدرسه میره سر قرار؟
من خرابم که مامان همه حرفای منو با دوستام میدونه؟
مهسا خرابه که از کنکورش تا الان همش تو خونه بوده؟
یا من که دوماهه خونه مامان بزرگم نرفتم؟؟
.
همیشه هم خیر نیست
بلدم نیستن چی بگن کجا بگن
درسته واقعأ! همیشه هم خیر نیست! ولی قصد و نیت خیره واقعأ. پدر نگران دخترهاشه که خب خیلی دوستشون داره و داره شرایطِ خطرناکِ جامعه رو میبینه و نمیخواد خدایی نکرده دختر هاش آسیبی ببینن! و همین نگرانی باعثِ حساسیت زیاد و برداشت های نادرست و پیش از موعد میشن! پدر دوستتون داره، نگرانتونه، نمیخواد ضربه ببینید، راهشو بلد نیست، حرفشو بلد نیست، سو تفاهم و برداشت میشه! شما هم بهتره یه بار واسه همیشه تکلیفِ خودتون و نوعِ رابطه تون با سامان رو روشن کنید واسه پدر که دچار سو تفاهم نشن. 
آخه میدونه واقعا من و مهسا چجور آدمی هستیم
میدونه اهل هیچییی نیستیم واقعا هیچی
گفتن این حرفاش خب خیلییی آدمو اذیت میکنه.. اونم وقتی که من مثلا امتحانای میان ترمم دارم!
آخه بابا نه سامانو دیده ، نه میشناسه ، نه میدونه من چجوری با سامان حرف میزنم ، چیکار میکنم
احتمالا عکسامونو تو کامپیوتر دیده..
که خب بد برداشت کرده واااقعا
البته که سامان خودش گفت میخوای من با بابا حرف بزنم بذاره بیای قلهک؟ که گفتم نه .. ولی احتمال داره یه روز بگم سامان حرف بزنه با بابا بگه سینما قلهک چه خبره ، دوبلشون چجوریه و اینا! شاید بهتر شد!!!
خیلی بهتر میشه! همه چی با حرف زدن بهتر میشه اکثر وقتا!
نه وقتی که بابا حرف حرفِ خودش باشه. ... میترسم اونجوری هم داستان بشه یهو! 
البته سامان میدونه چی بگه!!

خیلییی حرف زدم!! ببخشید واقعا😅😅🙈
ان شاءالله که خِیره :)))) به واسطه ی سامان به سر و سامان برسید و مبارکه و اینا :))))))))
ان شاالله:)
ینی خوشم میاد این بحث حتما باید بین حرفامون باشه
سر و سامان چی هست اصلا؟:)))
شوعر :))))))
حالا فعلا من منتظرم برای عروسیتون دعوتم کنین:)))

نمیدونم گفتم یا نه ولی سامان خیلی از من بزرگتره ها! تقریبا دوازده سال!!!!
ورودِ فرفری ها به مجلس عروسی ما ممنوعه :))))) باید کچل کنید :))))


من داییم همین حدودا اختلاف سن داره با زن داییم و به شدت خوشبختن :)))))) آره خلاصه!
چرا دقیقاااا؟:/
باشه کچل میکنم:))

من که مشکلی ندارم البته مشکل خانواده س خااانواده😂
چون که خیلی باحالن :| :)))))) 


نوچ نوچ نوچ :)))) وجدانأ! خداییش ببینید! خودتان هم دلتان میخوادا 😂😂😂✌
اینا فراموش نمیشنا-_-

شما منو رسما کشتید امشب:/ میگم نه یچیز میگید میگم آره یچیز میگید😑😂
آره آقا من اصن سامانو دوست دارم😂😂🙌
😏😂😎✌ بِیتر


شات گرفته شد و در اسرع وقت واسه پدر فرستاده خواهد شد 😂😂😂
باشه باااشه بفرستید😒😌😂😂😂😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan