دیگر مخفی کاری کافیست! می گویم و روزی میفهمی.. :: نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن mhnevis.blog.ir ferfer

نـوشـتـه هـایـی از جـنس مـن

کلماتی برآمده از وجود من...

دیگر مخفی کاری کافیست! می گویم و روزی میفهمی..

نه ماهی میشود ندیدمت.اما قطعا به راحتی از ذهنم نخواهی رفت. 
با اینکه دیدم آن شب در سالن تئاتر چون من کنار او نشسته بودم و تو کنارش نبودی ، چگونه قیافه ات در هم رفته بود .
دیدم که بعد از تئاتر ، در ماشین ، وقتی همه شاد بودن از دور همی و دیدن همدیگر ، من ناراحت بودم.قلبم تند میزد.تو و او کنار هم نشستین.هر چند ثانیه برمیگشتم و نگاهتان میکردم. خنده هایتان را از روی رضایت دیدم.شماره ای رد و بدل شد.دستانتان گره خورد به هم. وقتی جلوی در خانه ما ایستادیم ، از حرص دلم میخواست هیچوقت دیگر بازنگردی و نبینمت! 
دیدم آن شب در عروسی جلوی کل فامیل ، چگونه گریه کردی برای اینکه عاشقش بودی! 
دیدم چقدر باهم تا نیمه های شب پیامک بازی می کردید و تو حالا باز هم بعد از این همه مدت حرف نزدن با او ، دست بردار نیستی! 
واسطه میفرستی تا باز بتوانی با او گل بگویی و گل بشنوی.
راستی تولدش نزدیک است مثل پارسال باز هم قرار است بهانه بچینی و کل خاندان را دعوت به شام کنی تا واسطه هایت برای او تولد بگیرند و کسی هم نفهمد کار تو بوده؟!
می دانم بیخیالش نخواهی شد! 
با دیدن اینها دوست داشتنم را از تو قایم کردم .
شاید روزی که سر خانه زندگیتان رفته اید ، بچه دارید و غرق در خوشبختی هستید ، بگویم من کسی بودم که با تمام وجود می خواستمت . . . !
چه غمگین،حتما حسِ خیلی بدیه (T_T)
آره!
بعدا بیشتر در موردش مینویسم:)
=((((((((((((

چه بد!!!!

بلی متاسفانه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan